حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

پيشگفتار 20

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و علوم اروپائى كه اصل موضوع اين كتاب مؤسس بر آن است ) داشته است ، و اين وسعت اطلاعات ادبى مؤلف هم از سرتاسر خود اين كتاب استنباط مىشود و هم از مقالات فاضلانهء او كه در جرايد ايران و محلهء كاوه و ايرانشهر منتشر نموده و ما سابقا آنها را خوانده و از وجود يك چنين فاضل يگانهء در ايران با كمال اميدوارى آگاه شده بوديم و بديهى است كه اگر اطلاعات مؤلف منحصر باطلاعات اروپائى او بود و از ادبيات فارسى و عربى مانند غالب هموطنان « متجدد » خود تهىدست مىبود آنوقت عبارات و انشاء او به كلى طور ديگر ميشد ، يعنى از جنس عبارات و انشاء « ادباى جديد » ميشد كه هرروزه ستونهاى جرايد طهران از مقالات ايشان با آن انشاء ركيك مملو از اغلاط لغوى و صرفى و نحوى و املائى و مشحون از كلمات و اصطلاحات خارجى سوهان روح خوانندگان است . مثلا مؤلف اگر عربى خوب نميدانست قطعا بجاى « شيوخ عبرانى » « پاتريارش » مىنوشت و بجاى « قوهء توهم » شعرا لابد « ايماژيناسيون » يا « تصور » ، و بجاى « موجود غريب » اسفنكس « مونستر » « غول » يا كلمهء مضحك ديگرى ، و بجاى اساطير الاولين « ميتولوژى » ، و نهر اردن را در شام لابد « نهر ژوردان » مىنوشت ، و هكذا و هكذا . از سر تا به آخر كتاب نمىبينيد كه مؤلف براى هركلمهء اروپائى يك ترجمهء معمول بسيار سليس دلچسبى پيدا نكرده باشد و مجبور شده باشد كه يا عين آن كلمهء اروپائى را به عادت عاجزانهء ادباى متجدد استعمال كند يا ترجمهء آن را از كتب تركى يا عربى مصر و بيروت دريوزه كند ، و همچنين اگر مؤلف ذوق سليم را توأم با علم و سواد نداشت لابد بجاى كورش و داراياوش ( داريوش ) و خشايارشا و اردشير تلفظات فرانسوى اين كلمات را يعنى سيروس و داريوش و كزرسس و آرتاكزرسس استعمال ميكرد و ما مجبور بوديم كه اسامى اجداد خودمانرا بتلفظ محرف اروپائيان بياموزيم . از اول تا آخر كتاب هرگز اصطلاحات تركى از قبيل اعاشه ، اعزام ، تمدن ، مشعشع ، سلطه ، محير العقول ، عرض‌اندام ، ذوات محترم ، منور الفكر ، اشغال نمودن ، سفالت ، سفيل و امثال اين كلمات سخيف چشم خواننده را نميزند ، و از همان صفحهء